X
تبلیغات
پیکوفایل
چهارشنبه 18 مهر‌ماه سال 1386

بازم اومدم دوستان عزیز از اینکه به من لطف دارید و نظرات زیبایی در کامنت وبلاگم میگذارید؛ خیلی ممنونم؛ منتظر مطالب زیبا و متنوع در آینده ای نزدیک باشید.

در این قسمت یک شعر زیبا مینویسم که این شعر رو یکی از خوانندگان بزرگ ایران به اسم فائقه آتشین(یا همون خانم گوگوش) بسیار زیبا خوندن.

 

                * کیو کیو؛ بنگ بنگ*

 

صلاة ظهر مرداد؛ هوای پخته ی منگ

 

دو تا بچه بی خواب ته یه کوچه ی تنگ

 

با یه تفنگ چوبی یه تیرکمون

 

یه مشت سنگ

 

میرفتیم جنگ دشمن     com on

 

کیو کیو؛ بنگ بنگ

 

چقدر سرخپوست کشتیم 

 

تو اون کوچه ی بن بست

 

چه فصل تازه ای بود برادر خاطرت هست؟

 

همه سرگرم بازی همه بی خبر و شاد

 

کسی از روز غصه خبر اصلا‌ً نمی داد

 

هوای بچگیها بهار مهربونی

 

گذشت و ما رسیدیم به فصل نوجوونی

 

شبای خوش جمعه شبای سینما بود

 

ستاره ی فرنگی چراغ راه ما بود

 

یکی آواز میخوند مث الویس پریسلی

 

یکی جیمز گین میشد واسه زهرا و لیلی

 

چه بوسه ها گرفتیم 

 

تو اون کوچه ی بن بست

 

کتک هم خوب خوردیم برادر خاطرت هست؟

 

بهار بود و هنوزم جیک جیک مستون

 

هنوز هم پرده ها بود رو صورت زمستون

 

گذشت اون شب روشن شب ستاره و ماه

 

رسید نسل من و تو به اولین بزنگاه

 

بزنگاه بدی بود چهل سوی پر آشوب

 

نه یک هم درس دانا نه یک همسفر خوب

 

یکیو باد می برد پی میراث شرقی

 

یکیو آب می برد به هم غرب ترقّی

 

چقدر ممنوعه خوندیم تو زیر زمین بد بو

 

همش بحث و جدل بود سر پیام شاملو

 

تو پیچ پیچ شب ما قیامت بود و غوغا

 

یکی خمار انگلز یکی نشئه ی بودا

 

تو مسجد شاعر چپ تو کافه مؤمن مست

 

عجب سرگیجه ای بود برادر خاطرت هست؟

 

هنوز شبای جمعه شبای سینما بود

 

تب تند گوزنها تو کوچه های ما بود

 

گنجشکک اشی مشی لب بوم ما نشین

 

به یادم هست که یک روز 

 

همه جسور و شیر دل

 

شدیم آرتیست اول تو فیلم حقّ و باطل

 

موتور٬ شب نامه٬ چاقو٬ رفیق مترقّی

 

زن نیمه برهنه توی حجاب شرقی

 

هوای شوروشر بود تو اون کوچه ی بن بست

 

یکی گلوله می خورد یکی قدّاره می بست

 

همه شیفته و سرمست

 

تو رؤیا مونده در بست

 

چه خوابا که ندیدیم برادر خاطرت هست؟

 

دیگه یادی ندارم از اون جیک جیک مستون

 

بهار مرد و زمین رفت به رؤیت زمستون

 

شکست کشتی مهتاب تو گلموج هیولا

 

ستاره بود که میرفت به قعر شب دریا

 

دیگه سکوت تار و کمونچه ی شبانه

 

حقیقت بود حقیقت نه فیلم بود نه ترانه

 

تفنگهای حقیقی برادرهای دلتنگ

 

ببین گردش چرخو باز هم کیو کیو بنگ بنگ

 

شبی صد دفعه مردی تو اون کوچه ی بن بست

 

چه فصل وحشتی بود برادر خاطرت هست؟

 

گذشت اون فصل و ما هم گذشتیم با دل سرد

 

مث غبار اندوه سوار باد ولگرد

 

از این گودال به اون گود٬ از این چاله به اون چاه

 

سفر کردیم رسیدیم به آخرین بزنگاه

 

رو خاک سست غربت نشستیم تلخ و سنگی

 

یکی افتاده از دل یکی افتاده از دین

 

تو این غربت بیمار٬ تو این بیراهه ی تار

 

نه یک راه بلدی بود نه یک قافله سالار

 

گم و گور رفته از دست تو این بهشت سر مست

 

چه دوزخی کشیدیم برادر خاطرت هست؟

 

صلاة ظهر مرداد هوای پخته ی منگ

 

دو بچه ی مهاجر تو یک اتاقک تنگ

 

با یک دگمه یه مشت سیم

 

یه جعبه نور خوشرنگ٬ نشستن گرم بازی

 

come on  کیو کیو؛ بنگ بنگ

 

باز هم کیو کیو؛ بنگ بنگ

 

هنوز کیو کیو؛ بنگ بنگ

 

کیو کیو؛ بنگ بنگ ٬ کیو کیو؛ بنگ بنگ

 

 

توسط مهدی چهارشنبه ۱۸/۷/۱۳۸۶